دلتنگی های آدمی را باد ، ترانه می خواند
امشب در نيمه سکوت تاريکش دلم بدجور بهانه ات را مي گيرد و اشکهايم در عزاي دوريت اوج مي گيرند ..مي ميرن و بر خاک بوسه مي زنند. شب مي رود و به نيمه مي رسد و دلم از ترس تنهايي بي تو در پناه يادت دلگرم مي شود. دستانم را به خيالت مي سپارم تا غربت اين شب را در دستانم پيدا کني. من امشب اينجا بي تو در حريم امن خانه ام غريبم. اي تنها خيال شبهاي تنهاييم........ حسینم بهترینم نازنینم هستیم همدم تنهاییم صادقانه دوستت دارم سومين سالروز عشق پاك من و تو ۱۳۸۸/۰۸/۲۷ (كليك كن) حسينم ، آرام جانم ، هستيه وجودم ، مهتاب شبهايم خانمي امشب در نيمه سکوت تاريکش دلم بدجور بهانه ات را مي گيرد و اشکهايم در عزاي دوريت اوج مي گيرند ... مي ميرن و بر خاک بوسه مي زنند. شب ميرود و به نيمه ميرسد و دلم از ترس تنهايي بي تو در پناه يادت دلگرم مي شود. دستانم را به خيالت مي سپارم تا غربت اين شب را در دستانم پيدا کني. من امشب اينجا بي تو در حريم امن خانه ام غريبم. اي تنها خيال شبهاي تنهاييم.... امروز ... روز وصال بین من و تو بود ... آری ... سال پیش در چنین روزی ... قلبهای من و تو به هم پیوند خورد ... چه روز با شکوهی ... چه خوش بودیم ... چه لذت بخش بود ... ثانیه ها ، دقایق گذشت ... و یک سال گذشت ... چه زود گذشت ... ولی من امروز هیچ حسی ندارم ... چون ... چون تو در کنارم نیستی ... نیستی تا با هم به آسمانها به کهکشانها به ... سفر کنیم ای کاش... ای کاش بودی و با هم این روز را جشن می گرفتیم ... ای کاش هیچ وقت از پیشم نمی رفتی ... ای کاش ... عزیزم دل تنگم ... خیلی ... بهترینم نمی دونم چطوری باید تحمل کنم ... خیلی برام سخته ... آره بهت قول داده بودم که سخت نگیرم ... ولی به قول خودت اصلا نمی تونم رو قولم بمونم ... آخه می دونی بدون تو دلم نمی خواد اینجا باشم ... حتی دلم نمی خواد زنده باشم ... نازنینم من که هیچ وقت نتونستم رو قولم بمونم ... پس تو یه قول بهم بده ... قول بده که زودتر برگردی پیشم ... برگردی تا همون روزای خوشی که با هم یک سال گذروندیم و دوباره تکرار کنیم ... و تا ابد در کنار هم بمونیم .. دارم ميبينم که دورها ، دارن يواش يواش نزديک ميشن... چقدر خوب است که ما یکدیگر را داریم چقدر خوب است که عاشق هم هستیم و احساسمان یکیست چقدر خوب است که بهم محتاجیم و بدون هم سخترین لحظه ها را تجربه می کنیم چقدر خوب است که همدیگر را پیدا کردیم و یاد گرفتیم که قلبمان فقط برای هم بتپد هیچ چیز نمی تواند این عشق را تغییر دهد هیچ کس نمی تواند ما را از هم بگیرد هیچ روز و ماه و سالی نمی تواند خاطراتمان را کمرنگ نماید بهترینم! هدیه ی با ارزشم! م...م! زندگی برای من یعنی دوست داشتن و بودن با تو تا همیشه... بی نظیرم عاشقت هستم. ((.....)) معشوق ابدی من دیگر هیچگاه تنها نیستم همیشه عشقت با من است . م... عزیزم وقتی کنارت هستم ارامش تمام وجودم را فرا می گیرد . معنای زندگیم چقدر در آغوش تو آرام می شود چقدر صدایت آرامش بخش من است. می دانم گاهی کلافه ات می کنم می دانم گاهی با حرفهایم با کارهایم نا خواسته ناراحتت می کنم. عشق من ، بخدا قسم شده ای همه هستیم و همه شور زندگیم ... عزیزم نمی توانم ناراحتیت را ببینم ، عشق من دوریت برایم وحشتناک است نمی دانم چگونه باید تحمل کنم . بی همتای من خنده هایت برایم شیرین ترین است وقتی می خندی شادترین لحظه ها را دارم... فقط برای اینکه بیش از آنکه تصورش را بکنی دوستت دارم . مدام دلتنگت می شوم و آرزو می کنم که در کنارت بودم . عشق بی همتای من عاشقانه می بوسمت . ((.....)) مائده جان... برای تو که اولین حکایت بی انتهای عشقم هستی مینویسم که دوستت دارم و 19 شاخه گل رز سرخ را در سبدی آکنده از صفا به همراه قلب مملو از عشقم تقدیم تو میکنم و ۱۹ کبوترسفید را در آسمان عاشقان رها میکنم تا همگی ۱۸ مرداد زادروز سبزت را به تو تبریک گویند ... عشق تو به دشت های سر سبز زیبایی بخشیده دشت ها و چمنزاران ((.....)) با قلمی به رنگ سبز و با دلی به رنگ آبی مینویسم از تو که بهترینی... مینویسم از آن قلب مهربانت ، از آن چهره ماهت .... مینویسم از تو که همان فرشته نجات این قلب شکسته منی ... مینویسم از تو که برایم بهترینی عزیزم ... با چشمهای خیس مینویسم که مرا تنها نگذار و با دلی پر غرور مینویسم که تا آخرین لحظه نفسهایم ، هم نفس تو هستم... یک قلب کوچک و پر از درد و غصه دارم ، همین قلب یک عالمه آرزو و عشق درونش نهفته است.... آرزوی به تو رسیدن و با عشق تو زندگی کردن... چه لحظه زیبایی است لحظه ای که ما بهم رسیده ایم و آنگاه که دست در دستان هم گذاشته ایم در کنار دریا ایستاده ایم و لحظه غروب خورشید را می بینیم ... چه لحظه زیبایی است لحظه به هم رسیدنمان... آن لحظه را با دنیا نیز عوض نخواهم کرد ، چون برای رسیدن به آن همه چیز را زیر پا گذاشته ام و قید همه کس را زده ام... خاطرات گذاشته را از دلم سوزاندم به خاطر تو و در قلبم همه اسمها برایم بی گانه اند و تنها تو را می شناسم ، قلب مهربان تو و اسم مقدست را.... تنها کافی است لحظه های سخت زندگی ام را با نام تو آغاز کنم آنگاه آن لحظه های سخت برایم چه آسان می شود! می نویسم از تو که هیچکس به زیبایی تو برایم نیست و هیچکس به جز تو لایق این قلب پر احساس من نیست ....! با قلمی به رنگ سبز ، با احساسی به رنگ آبی ، با آرامش عاشقانه می نویسم از تو که بیشتر از همه کس و همه چیز دوستت دارم عزیزم.... ((.....)) از روي تك و تنهايي باهم ديگه ما دوست شديم، خواستم پيشم باشي ميترسم ميترسم از دست بدم تورو شوخي شوخي عاشق شدم نميدونم يهو چي شد دل منو تو بردي
تا جان بر تن دارم دوستت دارم
تنها دوست دار تو


و به راستی چنین بود...مادامیکه دستانمان را با دقت باز نگه داریم آب در کف دستها باقی میماند.اما اگر انگشتانمان را سفت و سخت به هم بچسبانیم و و سعی کنیم که آبها را به اجبار در دستهایمان نگه داریم یک قطره آب هم در کف دستهایمان باقی نمی ماند.
اینست بزرگترین اشتباهی که مردم در هنگام عاشق شدن مرتکب میشوند...آنها میخواهند عشق را به اجبار حفظ کنند...به او امر کنند ...از او انتظار دارند...او را محدود میکنن...
بدینگونه است که عشقشان همچون همان آبها با کوچکترین تکانی از بین میرود و نابود میشود...
عشق باید آزاد باشد ...شما نمیتوانید طبیعت عشق را تغییر دهید...
اگر کسی را دوست دارید اجازه بدهید آزاد باشد...او را زندانی افکار و عقاید خود نکنید...
بدهید اما انتظار گرفتن نداشته باشید....
متقاعد کنید اما امر نکنید...
حفظ کنید اما اسیر نکنید...
خواهش کنید اما دستور ندهید...
ميگن خيلي خوبه ، ميگن بهشته ، ميگن آب و هواش حرف نداره...
اصلا گيريم بهشت ، گيريم بهترين آب و هواي دنيا ، گيريم منم براي تفريح رفتم اونجا...(که هيچ کدوم اينا نيست)
ولي اين يکي رو ميدونم ، که تو اونجا نيستي...
گذرت هم به اون طرفا اصلا نميوفته!
از حالا داغ دارم...
داغ ثانيه هايي که يکي يکي ، بايد با قساوت قلب تمام ، بکشم و نابود کنم...
دوري از تو ، برام حتي از کشتن ثانيه ها هم سخت تره!
با تمام اينها ، با دلي پر از اميد ، فقط به اون دور دورها نيگا ميکنم...
نزديک و نزديک تر...
خدايا،خودم رو و عزيزترين کسم رو به دست خودت ميسپارم ، که تو قادري و توانا!
((.....))![]()
![]()
![]()

((.....))![]()
![]()
تا وقتی که عاشقم
زندگی زیباست
و زیبایی دنیا
از عشق تو زاده شده است .
به رنگ گلها می خندند
و انگار کوهها
همان کوههای قدیمی نیستند
از وقتی که عاشق تو شده ام
انگار ، دریا
به ترانه ای بدل شده است
از وقتی عاشق تو شده ام
از شادی
در پوست خود نمی گنجم
در چهره ها
از خشم و اندوه و مه خبری نیست
انگار ، تمام آدم ها
خوب و مهربان شده اند ...

فكرشو نميكردم از نديدنت يروزي من گريه كنم
قلبم چه تند تند ميزنه ،توروخدا بگو ديگه با من ميخواي چيكار كني ؟
بدجوري عاشقت شدم توروخدا بگو ديگه با من ميخواي چيكار كني ؟
ميترسم از چشمت بيفتم آخر بگي برو
هروقت داري مياي پيشم دلواپسم كه نكنه دلمو پس آوردي.
| Design By : Night Skin |

